المحقق السبزواري

107

روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )

دلى حفظكننده و يادگيرنده و زبانى گوينده و چشمى بينندهء نگرنده ؛ « ليفهم معتبرا » تا آنكه بفهمد به سبب آن دل چيزها را و عبرت گيرد و از حال بعضى بر حال بعضى استدلال كند و بر حقيقت دنيا و آفات و خطرهاى آن مطّلع شود ، و دل در آن نبندد و به همگى همّت متوجّه تحصيل سعادت ابدى جاودانى گردد ؛ « و يقصّر مزدجرا » و باز ايستد از گناه در حالتى [ 19 آ ] كه زجركنندهء نفس خود باشد از كارهاى ناشايست كه خداى عز و جلّ از آن منع كرده ؛ « حتّى اذا قام اعتداله » تا آنكه چون قائم شد اعتدال او ، يعنى به حدّ جوانى كه كمال تمامى و اعتدال مزاج انسانى است رسيد ؛ « و استوى مثاله » و راست شد مثال و پيكر او ؛ « نفر مستكبرا » رميد از حق تعالى در حالى كه گردنكش بود از طاعت الهى ، و مشغول بود به معاصى و مناهى ؛ « و خبط سادرا » و خبط كرد و روى به فساد درآورد در آن حال كه بازىكننده بود در ملاهى ، يعنى به لهو و لعب و چيزهاى دنيا كه دل را از حقّ و راه حقّ غافل مىسازد مشغول بود و به آن بازى مىكرد ؛ « ماتحا فى غرب هواه » يعنى ، آب كشنده بود از دلو بزرگ هوا و هوس . يعنى ، از دلو بزرگ آرزو آب مىكشيد و به كشتزار عاقبت خود روان مىنمود و پيداست كه از آب هوا و هوس در كشتزار بندگى چه زراعت سبز خواهد شد و بر صحايف اعمال چه نوشته خواهد گرديد . « كادحا سعيا لدنياه » يعنى ، رنج كشنده جهد نماينده بود از براى دنياى خود ؛ « فى لذّات طربه » در لذتهاى خوشى خويش « و بدوات اربه » و در خاطر درآمدهاى حاجت خود . يعنى ، مشغول به هر خيالى و آرزويى كه در خاطر او درآيد مىبوده ؛ « ثمّ لا يحتسب رزيّة » يعنى ، در آن حال كه مشغول بود به لذّات و غافل بود از عاقبت حال ، گمان نمىبرد مصيبتى را كه برسد به او . يعنى ، از مرگ و آفاتى كه آدمى را در پيش است غافل بود و گمان آنها به خود نمىبرد ؛ « و لا يخشع تقيّة » و نمىترسيد و انديشه نداشت از محذورى و بليّتى كه رخ نمايد ؛ « فمات فى فتنته غريرا » پس ، در آن حال غفلت بمرد در فتنه روزگار خود در حالتى كه مغرور بود و غافل بود از غضب پروردگار ؛ « و عاش فى هفوته يسيرا » و زندگانى كرد در ايّام لغزيدن خود از راه حقّ اندكى . يعنى ، زندگانى و عيش او بيش از زمان اندك نبود ؛ « لم يفد عوضا » فايده نگرفت عوضى را در دنيا از آنچه فوت كرده بود از امور عقبى . يعنى ، در عوض عمرى كه تلف كرد و روزگار و وقتى كه ضايع كرد فايده و